مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای عَلَوی سیرت و زَهرا صفات! جان به فِدای تو و مِهر و وَفات! خـواهَـرِ دَریـادلِ دَریـا خُـروش دَر هَمِـهجا بـارِ اَمـانت به دوش ای دَعَـوات تو هَمِـه مُـسـتجـاب آیـنـهپَـرداز عِــفـاف و حِـجـاب! شَمع شُدی، آب شُدی، سـوخـتی مَعـرفَـت از فـاطِـمـه آمـوخـتـی دَرس وفــا، قـافـلـه سـالاٰریاَت هـمَّـت و ایـثـار و فـداکـاریاَت دَر أدب و عـاطــفِـه، نـام آوری کَـرب و بَـلاٰ را تـو پـَیـام آوری گَرچه " اَسـیرَ الکُـرُباتی" هَنوز مَحوِ " قَـتـیـلَ العَبَـراتی" هَنـوز ای شُده دَر صَبر و شَهامَت عَلَم ای به مَـدیح تـو شِـکـسـتـه قَـلـم صرف نظَر کردهای از هست و نیست آیِـنۀ کَرب و بَلاٰ جُز تو کیست؟ دیـدهای ای آه شَبت، سیـنهسـوز داغتَـرین مَرثیه در نصفِ روز "روزِ دَهُم" جوشن تو، صَبر بود مُـعـجِـزۀ روشَـن تو صَبـر بـود ای همه گـلهـای تو پَـرپَـر شده شـٰاهِــد گــودالِ مُـعــطًــر شــده کـیـست که بـا قـامـت اَفـراشـتـه حَسرت هَـفـتاد و دو گل داشته؟ آیـنِــهٔ فــاطــمــه روحـی فـداك! پیکر خورشید تو، بَر روی خاك دَر نظرت داشت هِـزاران دَلـیل "ذِبحِ عظیمی" که تو خواندی "قلیل" دَر جـگـرت آتـشـی اَفـروخـتنـد خـیـمِـهٔ گـلهای تو را سوخـتـند گِـرد تـو گـردیـده بــلاٰ بــارهــا گـم شـده گـلهای تو دَر خـارها جـان اگـر آمـد زِ بـلاٰ بَـر لَـبـت تَـرك نَـشـد بـاز "نـمـاز شـبَـت" سَعی و صفایِ تو چهِل مَنزل است قِـبـلهنـمـایت، ضَرَبـانِ دل است اِی هَـمـه جا خُـطبِـهٔ تو آتـشـیـن مـوجِ شُـکـوهِ سـخـنَت دِلـنـشـین خون خدا عِشق تو را رنگ زد خُطـبهاَت آتـش به دلِ سنگ زد اِی" اَمِنَ العَدلِ" تو دشمن شِکَن لَـرزه به بـنـیـان خـلاٰفـت فـکَـن شـور قـیامـت همه جا را گرفت دامَـن " اِبنُ الطُلَـقـا " را گرفت کِی تو گمان داشتی آن روز، کِی؟ مـاهِ تو انگـشت نـما، روی نِـی؟ ای عَـلی و فاطمه را نورعیـن! هَمسفَـرِ مـاه! بپـرس از حـسین: "ای که تو سلـطـان وفـا بودهای جـانِ جَهـٰان دوش کجا بودهای" بیتو جهان نیست مَرا جُز قفَس دور مَـشـو اَز نظـرم یك نـفَـس! دور مَـشـو اَز نـظـرم ای امـام! با تو شود عِـشـق عَـلَیهِ الْسَـّـلاٰم |